عجب کاری به دستم داد چشمت
که بر چشمان من افتاد چشمت
سیه بادام ، نرگس گون ، مِی آلود
الهی خانه اش آباد چشمت
کلاس عشقبازی می گذاری
و من شاگردم و استاد چشمت
ندارم زَهره ی نامهربانی
سرِ دل می کشد فریاد چشمت
الهی رویِ هوشیاری نبیند
امان از مستِ مادر زاد چشمت
شنیدم گفته ای فیضی غریب است
برو خوش باش ، روشن باد چشمت
الماس فیضی